انگلیسی | پښتو | معنی | نوعیت کلمه | ریشۀ لغت | تلفظ | اسم یا کلمه |
Individually, singly, separately | | اِنفِرادی- ترکیب عربی و دری، به معنی به تنهایی - تک وتنها ، مثلاً زندگی انفرادی، حبس انفرادی - ملکیت شخصی، مثلاً سرویس های انفرادی. مثالها: - تلاش انفرادی: موفقیتهای بسیاری نتیجهٔ تلاش انفرادی فرد به تنهایی به دست میآید.
- رویکرد انفرادی: هر شخص ممکن است رویکرد انفرادی خود را نسبت به مسائل داشته باشد.
- مسؤولیتهای انفرادی: در کار تیمی، تقسیم مسئولیتهای انفرادی نقش مهمی در پیشرفت پروژه دارد.
| صفت | ترکیب دری و عربی | /en.fe.raa.dee/ | انفرادی |