Select/Deselect all list
Click on the keyboard if you do not have the correct keyboard layout.
مجمع اللغات
انگلیسیپښتومعلومات بیشترمعنینوعیت کلمهریشۀ لغتتلفظاسم یا کلمه
A- officer, commissioner، B- the crown

​الف ــ قومندان، د نظامیانومشر
ب ــ بادشاهي خولۍ او تاج

 
الف- تلفظ اصلی آن آفیسر است به معنی قوماندان،  سر کلان قوای نظامی، سرکردۀ عساکر، سرکردۀ پولیسان
ب-  ​تاج - کلاه پادشاهی
اسم فاعل - صفتانگلیسی/af.sar/افسر
Unhappy, sorrowful, dejected, regretful, depressed, downcast, miserable

​مړاوی کېدل، خپه کېدل

 

اَفسُرد- صیغۀ ماضی فعل افسردن، به معنی پژمرده شدن - سرد شدن - رنجاندن - آزردن - صیغۀ امر و زمانۀ حال آن /افسر/ - ماضی قریب افسرده. / هاشمیان​​​

صیغۀ ماضیدری/af.surd/افسرد
Depression

​غمجنوالی، د ویر حالت، خوابدوالی

 

دلسردی - دلتنگی - پژمردگی - رنجیدگی​​

اسم مصدرترکیب دری و دری/af.sur.da.gee/افسردگی
To freeze, to congeal, to be depressed, to upset

​مړاوي کېدل، زړه ملتېدل، خوابدی کېدل

 

افسرده کردن، دلشکسته کردن و پژمرده نمودن - :  افسرده شدن و دلشکسته شدن و پژمرده شدن

مصدر متعدی - مصدر لازمدری/af.sur.dan/افسردن
Depressed, saddened, unhappy, gloomy, glum, melancholy, miserable, sorrowful, dejected

​الف ــ خپه، خوابدی
ب ــ مړاوی شخص، یو څوک چې له هر څه یې زړه تور وي

 

الف- صیغۀ ماضی قریب فعل افسردن افسر( امر و حال) - افسرد (ماضی) - افسرده (ماضی قریب)
ب- شخص پژمرده - رنجیده- دلسرد - دلتنگ که درترکیباتی از قبیل  افسرده بودن - افسرده ساختن - افسرده شدن- افسرده کردن - افسرده گردیدن - افسرده گردانیدن استعمال میشود. / هاشمیان​

صیغۀ ماضیدری/af.sur.da/افسرده
Heavy-hearted  

​غمگین، دل شکسته، پژمرده، مغموم، دلتنگ، اندوهگین، دلسرد. برای توصیف حالتی به کار می‌رود که فرد احساس غمگینی و افسردگی درونی دارد و ذهنش پر از افکار منفی یا آزاردهنده است. به عبارت دیگر، وقتی کسی "افسرده خاطر" باشد، نه تنها احساس غم یا نگرانی می‌ کند بلکه این احساسات در ذهن و دل او اثر کرده و به طور مداوم همراه او هستند.

اسم مرکب - صفتترکیب دری و دری/af.sor.da.khaa.ter/افسرده خاطر
heavy-hearted, melancholy, sad, sorrowful, melancholic, mournful, lugubrious, gloomy, pensive

​خواشینی، غمجن

 

غم درون، دلتنگ، دلسرد شده ، جگرخون، اندوهگین، غمین، افسرده، در انزوا

اسم مرکب - صفتترکیب دری و دری/af.sur.da.del/افسرده دل
Depressive, a person who often suffers from depression  

​مریض روحی، بیمار روانی

اسم فاعل - صفت - اسم مرکبترکیب دری و دری افسرده روان
Fall into depression  

​دلتنگ شدن، دلسرد گشتن، مایوس شدن، پژمرده شدن، محزون گشتن. به حالتی اشاره دارد که فرد به دلیل عواملی مانند مشکلات روانی، فشارهای زندگی، یا تغییرات منفی در وضعیت شخصی، احساس غم، ناامیدی یا بی‌ارادگی می‌کند. در این حالت، فرد ممکن است از فعالیت‌های روزمره بی‌انگیزه شده و روحیه پایین‌تری داشته باشد.

مصدر مرکبترکیب دری و دری/af.sor.da.sho.dan/افسرده شدن
فارسی ایران به دری افغانستان
اصطلاح دریعنوان
صاحب منصب نوکریوالافسر نگهبان
کتابخانه آثار علمی و تحقیقی (حبیبه)
نوع محتوادونلود / لینکملاحظاتنویسنده/ لیکوالبخشعنوان
کتب و آثار هنری و ادبیدونلود/لینک

​اثر بسیار ارزشمند ادبی در بارهٔ عشق و دوست داشتن
نویسنده: پیرلوتی
مترجم: داکتر عباس آذرین

سایر نویسندگانداستانافسردگان حرمسرا