انگلیسی | پښتو | معنی | نوعیت کلمه | ریشۀ لغت | تلفظ | اسم یا کلمه |
Signalize, referring to, reference, marks, sign, state of coveying indirectly | | اِشارَه- کلمۀ عربی، به معنی کنایه - تلمیح - ملتفت گردانیدن طرف با چشم یا دست یا صدا - در اصطلاحات مختلف به کارمیرود اشارۀ ابرو - اشارۀ دست - اشارۀ انگشت - اشارۀ سر- اشارۀ چشم - اشارۀ کنج چشم - اشارۀ لب - اشارۀ ترافیک - اشارۀ ضمنی - چراغ اشاره - صفت اشاره - ضمیر اشاره | اسم مصدر | عربی | /e.shaa.ra/ | اشاره |
To indicate, to refer | | عبارت "اشاره کردن" در فارسی به معنای با حرکت دست، نگاه، یا کلمات، توجه کسی را به چیزی جلب کردن یا آن را نشان دادن است. کاربردها:به صورت غیرکلامی: با استفاده از حرکت دست، سر، یا چشم برای نشان دادن چیزی. - مثال: "با دستش به طرف در اشاره کرد."
- در گفتار و توضیح:
هنگام اشاره کردن به موضوع یا نکتهای خاص در صحبت. - مثال: "او به اهمیت مطالعه در سخنانش اشاره کرد."
| مصدر مرکب | ترکیب دری و دری | /eshaa.ra.kar.dan/ | اشاره کردن |
??? | | آنکه نشان دهد، آنکه توصیه کند، نشاندهنده، معلم، رهبر، شاهین ترازو، عقربهٔ ساعت، دلالت کننده، توجیه کننده
| اسم فاعل - صفت - اسم مرکب | ترکیب دری و دری | /eshaa.ra.ko.nen.da/ | اشاره کننده |